پنجشنبه 4 اسفند ماه سال 1390 @ 6:14 PM

بهاری بود و بگذشت

        قدیما مردم از یک ماه قبل از عید حال و حوای عید رو داشتن و با کارهای مثل خونه تکونی و خرید عید به استقبالش میرفتن ولی حالا بجز یه عده کمی بقیه مردم دوست ندارن عید بشه چون اگر عید بیاد بازم باید منتظر تورم چند درصدی اجناس بشیم . 

 

 به خدا بیشتر مردم ندارن

یکشنبه 23 بهمن ماه سال 1390 @ 11:07 AM

      پ

         از اول زندگی بهمون گفتن باید سر تو بندازی پایین و مثل بقیه مردم تو خط مستقیم زندگی حرکت کنی . منم از اول زندگی سرمو انداختم پایین و به خیال خودم داشتم مثل بقیه سر به زیر حرکت میکردم غافل از این که بقیه سرشون همیشه بالاست و بیشتر جاها با یه حقه های مسیر مستقیم زنگی رو بصورت میانبر طی میکنن.

        تا اونجا که تونستم نزاشتم وقتم تلف بشه ولی احساس میکنم سالها از زنگی عقبم . بدجور تو دست انداز گیر کردم و دارم درجا میزنم.نمیدونم باید چکار بکنم ،یعنی اصلا ازم کاری بر نمیاد .

         مشگل اصلی من اینه که هیچوقت نتونستم از بند پ استفاده کنم ،هر وقت میخواستم استفاده کنم درست تو آخرین لحظه همه چی خراب شده ،نمونش همین چند وقت پیش که واسه فرار زودتر از این دست انداز میخواستم از بند پ استفاده کنم که بازهم مثل دفعات قبل تو دقیقه نود کار خراب شد.

        ایمان پیدا کردم استفاده از بند پ کار من نیست چون هنرشو ندارم.

سه شنبه 4 بهمن ماه سال 1390 @ 11:55 AM

دوباره

بنام نویسنده زندگی

              نمیدونم نوشتن چی داره که وقتی آدم وقایع زندگیشو مینویسه باعث راحتی روح و روانش میشه .

       حتما باید یک کسی باشه تا آدم بتونه همه حرف ها و رازاشو بهش بگه و این کس بدون شک کسی جز خود آدم نمیتونه باشه ، یعنی آدم فقط با خودشه که میتونه همه حرف ها رو بزنه.

یکی از بهترین راه های ارتباطی آدم باخودش نوشتنه. وقتی از ته دل مینویسیم دیگه این ما نیستیم که قلم رو حرکت میدیم بلکه این ذات درون ماست که میخاد یک جوری با ما حرف بزنه و این صحبت کردن در قالب حرکت دادن قلم بر روی کاغذِ.

      یه مدت بود که چیزی نمینوشتم در ای مدت احساس میکردم که از همزاد خودم یعنی خود خودم خیلی دور شدم. پس تصمیم گرفتم تا برای آشتی خودم با خود خودم دوباره بنویسم.